تاک خواستنت

تاک خواستنت

تکیه داده بر آن چارچوبه ء خاکستری

که پرچین دوست داشتنت را

به زنجیر می کشد به خط افق

و می برد با خود

به راهی دور... در ترانه های قدیم


عطر آمدنت که می پیچد،

نقش بند این رویداد تاریخی

-چو تذهیب دیباچه های کتاب تابستان-

به سرانگشت های زخم دیده بر سر هر شاخه می شود ترسیم!


وقت چیدن که شد

هر بار

یاد تو مانده است برایم و بوی خاک

و آب

و انگور

و خون...

چنان دست به لرزه می افتد؛ انگار

که کودکی دست یازیده بی اجازه به یاقوت گوشواره پاییز

این بد اخلاقْ شهربانوی شاعر تقویم!

/ 0 نظر / 78 بازدید