یادواره لبخنده های تو

نگاه نافذت

اصلی ترین شباهت پروردگار به آدم بود

وقتی که بیات شعرهات، چو بوسلیک

از شور و از سرور می سرود

و شهناز نغمه ات، آرام و پر شکوه

در گوشه های دنج سراچه سینه اندوه را

به چار مضراب

چو اسب های تیزپای عرب

به تارات انگشت های یغماگرت می زدود

...

رفته ای 

ولی دیریست که خنیای خموش تو 

دمساز خوابگردی خواهران خاطره، جاری ست

و در بدایت بیداری،

چه بسیار برادران غیورت

که در تدارک یادواره لبخنده های تو اند!


لهیب فروخفته به خاکستری مانی

که در چال-گونه های دقایقم باقیست


باور بدار 

نژند هر دمم از فراموش ناشدنت

بر بُناگوش آیِنه سالی ست

با این وجود 

روزشمار هر چندشنبه ای که می رود _از کف_

بی سالگشت نگاره ای از تو

تکیده، تن به خواب زده،

بی رونق و خالی ست!

/ 0 نظر / 69 بازدید