کویر

بر لبان نجیبم این کویر می ماند

حالی که در دلم، عجیب

این آرزوی پیر به اشتاب در پی آفتاب می رود


نقش تو سنگی است

به صفرای بردمیدِۀ این بادیه

کز لهیب نفس های بر باد رفته می کاودت هنوز

راه گذاری؛ که خسته و دم سوز

در رگان فسرده ای؛

که گویی نبوده ای هر روز

در سر آشوب رخوت و خشم،

در دل آرامِ کودکانِ صدف

و سنگریزه و شن


شبانم، سرد

روزها، به انبوه، آتش و درد

بر لبان نجیبم این کویر می ماند!


#اهواز #مرداد #کویر #دلنوشته

/ 0 نظر / 82 بازدید