شبیه ببری پیر

مرا بخوان

و به چشم انتظاریَم، واژه واژه به یاد بیار

که عقیم این غربت

نواده نامهربان نگاه شاعری نو بود

وقتی

که کودکانه از قهر می سرود!

شبیه شعله دلچسب، به هیمه ای خاموش

شبیه چشم غره باران، به جنگلی در ابر

شبیه ببری پیر

که خط نگاهش، شکار را

به امن آشیانه دوردست راه می نمود!


مرا به انتظار به یاد آر

میان جنگل انبوه و چشم نواز مرتعی در مه

مرا به صبوری

مرا به انتظار به یاد آر!

/ 0 نظر / 129 بازدید